fixed post

جمعه 17 آبان 1398 03:05 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
من آنیسام فکر کنم بشناسی
نشناسی هم اومدی اینجا تا بشناسی دی
به هر حال خوش اومدی
اینجا از علاقه هام، بدبختیام و کل زندگیم میزارم
اگه به نظرت بچه باحالیم که خوش اومدی
اگه هم نه باز خوش اومدی
قانون هم دی خودت باد بدونی کپی و اینا 
البته فحش عب نداره چون جوابتو میدم 
حد اندازتو بدونی منم میدونم 
اگه هم فحش از طرف رفیقا باشه که با روی باز پذیرا ایم
تبادلم میکنم
اگه هم دیدی یه چیزایی زشته لطفن نگو بیشعور چون من شعورم اندازست مال تو زیادی بالاس
والا من در ۱۴ فروردین ۸۵ این دنیا رو خوشگل کردم
و وبم هم در ۱۷ آبان ۹۸ دنیا رو خوشگل کرد
راستی خواستی بری اون وبمم بکلیک رو همین
راستی اگه وبم خیلی دپه ببخشید چون این مغز منه، قلب منه
زندگی من این شکلیه خودمم دوست دارم رنگی باشه اما چه کنم
متنای دکمه رایت همه مال خودمه همش
عک نوشته ها هم کار خودمه بلکه بنویسم مال من نیس
اینم دکمه ها:








کامنت مقدس
آخرین ویرایش: شنبه 2 آذر 1398 07:45 ب.ظ



مهم

پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 03:05 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
وب فمینیستی و موفقیت های دخترونمون رو بستن چون از فمینیسم گفتیم اما ازش بک آپ داشتیم و دوباره ساخته شده بیاید و حمایت کنید ازمون 

اگه میخواین وارد شید بزنید روی همین


لطفا وبمون رو هم توی لینکاتون بزارید



fixed post
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 03:08 ب.ظ



و چه شدی ای میهن جان؟ :/

سه شنبه 26 فروردین 1399 06:37 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
با این وضعی که میهن داره پیش میره فک کنم باید اسباب کشی کنیم
اما خب فعلا ببینیم چی میشه
آها در مورد وبلاگ گرلی لند که معلوم نیست چرا بستنش
دیدن یه وب فمینیستی و دخترونه هست چششون در اومد >_<
خب هییییییییییییچ نترسید...
من یه فایل بک آپ دارم
*قررررررررررر
آنی اومده بری بالا هر چقد ناز کنی مال خودمی مث سریالا
همه خفنا فمنیستی طور خفنا
خب بسه دیگه مدیونید اگه فک کنید این آهنگ انتر خانو دوست دارم ... انقد دختر عموم و شوهر عمم گذاشتن بیادم دیگه و البته خب کلا بعضی آهنگا یهو با یه بارم بفهمه البته دروغم نگم اول خواستم ببینم چه کوفتیه یه بار گوش دادم 
خب بلاکینگ والا باید بگم واس اینم هیچجججج نترسید چون همه چیزا رو روی برگه نوشتم :" دفترچه خاطرات جان پره پس بعدا به صورت خاطره میزارمشون
آقا من میخوام یه فمینیست اکتیویست بشم پس اصلا باید وب نویسیم کنم اصلا به این قصد نیومدم اما الان باید جدی بیام

عرررر قراره با این عشق جانی برنامه ریزی کنم و از اردیبهشت شروع میشه
۱۳م سفارش دادم ۲۲م اوردن.... نگم براتون چه پدری ازم در اومد که ضد عفونی کردم -_-
مثوا رو زدعفونی کردم! خلاصه بگم:
با الکل: ۲ بار جلد، ۴ بار دستم یه بار جلد الکل
با آب: ۳ بار دستم، یه بار شیرای آب
کروناااااااااااااا تو خو دی پدر مانه سودییییی 
هم اکنون در سراسر کشور: :| افسردگی
من و داداشم به نظرم باید واس خشونت خانگی از هم شکایت کنیم >_< بقران سگ و گربه بهترن :دی
آقا دیدین چی شد نخواستم اما بلاکینگ بید و دیگه چی بگم براتون
آها بار قبل سفارش کتابام بودن
الانم دوباره سفارششششششششش دادم
چهار تا فمینیستی (هزاران خورشید تابان، باشگاه مشت زنی فمینیستی، راه حل جایگزین، حرمسرای قذافی) و یه فانتزی (جلد اول-بخش اول شدوهانتر)
البته اون حرمسرا رو خانوادم ببینع انالله و انا علیه الراجعون
راستی دو تا فیلم خفن فمینیستی دیدم در مورد تجاوز محصوص ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ خب اولی بامبشله که پرده برداری از آزارای جنسی از فاکس نیوزه و بر اساس واقعیته
فیلم دوم هم گلیتی یا گناهکاره که هندیه و واقعی نیست اما مربوط به همون جنبش #من_هم_همینطور در مورد تجاوز به هندی هاست دیگه
خب خیلی زر بزدم فیلا
بیوص بر سرتان عشق جانانم
راستی مممممممنون واس تبریک تولدت نگین جانم



هر جی نظرا باز بود بسع
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 فروردین 1399 06:35 ب.ظ



چرا واقعا

چهارشنبه 13 فروردین 1399 09:08 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
چرا باید روزی که ناخواسته وارد این دنیا شدمو جشن بگیرم:/
به این نتیجه رسیدم که همیشه ۱۴ فروردین یه بدبختی واسم داشته-_-



fixed post
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 فروردین 1399 10:35 ق.ظ



ساری

یکشنبه 10 فروردین 1399 02:35 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
ببخشید که من انقد نیومدم وباتون اما دوباره به آغوش وب نویسی برگشتمممممم گفتم که خیلی متحول شدم اصن واس پسرا


نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 فروردین 1399 02:36 ب.ظ



سال متفاوت

یکشنبه 18 اسفند 1398 10:52 ق.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*

#یازده_روز_تا_سال_نو
امسال هم با تمام خوبی هاش و تمام بدی هاش تموم شد...
یادمون نره که امسال با سیل شروع شد، با زلزله ادامه پیدا کرد، رسید به تظاهرات، سقوط هواپیما و داره با کرونا تموم میشه. نمیخوام حالتونو خراب کنم اما توی این اتفاقات که فقط تو کشور خودمون بود چند نفر جونشونو از دست دادن؟
یادمون نره که توی خارج از کشورمون چند تا افغانی زندگیشون تباه تر شد؟ چند تا دختر تو سوریه و عراق نابود شدن؟ چند نفر تو فلسطین مرد؟ چند تا بچه تو یمن از گرسنگی مرد؟
اما ما هنوز زنده ایم....
این یه فرصته شاید بهترین چیزی که سال نود و هشت تونست یادمون بده صبر بود، امید بود. یه سال دیگه زنده موندیم تا بهتر باشیم نه اینکه حق اونایی که زندگیشون رو دوست داشتن اما نابود شد رو بخوریم.
امسال خیلی اشتباهات انجام دادم اما اگه اشتباهات گذشته نبودن مغز حالا رو نداشتم. همین پریشب یک ساعت و نیم با بابام و دختر عمم داشتم صحبت میکردم در مورد چی... وکالت گفتن که صلاحمو میخوان من دوست دارم وکالت رو حرفه ای انجام بدم و طرف حق رو انتخاب کنم این ینی خانواده اونی که اشتباه کرده باید تاوان بدن، یعنی خودم باید همش مغزم درگیر باشه، یعنی خانوادم میخوان من سربلندشون کنم. یعنی اینکه من دوست دارم خودمو وقف آدما کنم اینکه حاضرم بخاطر هدفم بجنگم و شاید یه روزی توی ایران یا یه جای دیگه زندان برم این بی بند و باریه:)))
یه دونه امید داشتم که خانوادم تو وکیل شدن پشتمن.... اما همون از بین رفت:) به خودم افتخار میکنم که تونستم حرفمو بزنم:)) تو جمع خانوادم جلو مامانم و بابام گفتم از مردسالاری متنفرم گفتم شما بین دختر و پسر فرق میزارید و رویای من هم تغییر اینه....
داد زدن عقایدم باعث شد یکی از امیدتمو از دست بدم حتی خودمم دو دل کرد اما میدونم که من عاشق هدفمم...:)
اینقدر حرف زدم که بگم اگه یه دنیا باهات دشمن باشه خدات پشتته... بیاین تو این سال جدید که مطمئنا اتفاقات دیگه ای هم در راهه برای آینده امید داسته باشیم
بیاین تو این روزایی که قرنطینه شدیم لذت ببریم.... بیاین این روزای آخر سال رو خوش بگذرونیم
با هدیه یه نقاشی به قلبمون، پنج دقیقه ورزش، فیلم کمدی ببینیم یه کتاب بخونیم یا هر چیز دیگه بیاین از همین حالا از دلیل های اسارتمون لذت ببریم.
بیاین به هم قول بدیم که واسه سال جدید برنامه داسته باشیم به نظر من بیاید اصلا یه دفتر یا پلنر از فروشگاه رنگی رنگی بخرید تا هر روز هم جملاتشو ببینید هم برنامه ریزی کنید.
وقتشه یه تکونی به خودمون بدیم.
پس از روی رختخوابتون تکون بخورید بلند شید چون امروز یه روز جدیده....
من بدون اینکه بخوام به کتاب شدن میشل اوباما علاقه پیدا کردم و فهمیدم که جوون اون وکیله!
مطمئن باشید که اگه خودتون بخوایید دنیا خیلی خوشگل تره
آره اومدین تو وب غمگین من این حرفای رو میشنوین چون اگه غم خوشحالتون میکنه! غمگین باشین!!!
پ.ن: من این چالشو اون تو وب نگین بعد آنه و مائو دیدم اینطوریه که باید #...روز تا سال نو و آخرشم این جمله که میگه "باور من به وجودم ،تک تک تغییرات مثبت زندگیم رو توجیه می کنه." و توی اینستا، وب، برگه یا هر جا دیگه اهدافتون برای سال جدید رو بنویسید من خودم توی یادداشت های گوشیم نوشتم^^
و در آخر آهنگ فیل می سلنا رو بهتون تقدیم میکنم
♡باور من به وجودم، تک تک تغییرات مثبت زندگیمو توجیه میکنه♡
#هنوز_وقت_هست
#امید_راز_خوشبختی
#یازده_روز_تا_سال_نو



نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 اسفند 1398 11:12 ق.ظ



تنها چیزایی که به ذهنم میاد

جمعه 9 اسفند 1398 05:44 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
سلومممم من ۲۴م گوشیمو گرفتم اومدم دوشنبه همون هفته رو بلاکینگ کنم عین همیشه بود اما خیلی باحال... و درمورد این چند روز
ادامه مطلب

fixed post
برچسب ها: خاطرات ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 اسفند 1398 10:45 ق.ظ



برگشتممم

سه شنبه 6 اسفند 1398 11:54 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
سلام بروبچ بنده برگشتم
آره میدونم به صورت فجیهی وبلاگام بازدیداش ریخته و پیش دوستام نرفتم گند زدم به همه چی کلا اما یک ماه و نیم گوشیم مصادره بود بعد باز رفتم تو حالت افسرگی بعد پام شکست بعد هم رفتم هاگوارتز اصلا خواستم یه مدت از دنیا دور باشم
اما اصن دیدم نمیشع این همه بی معرفتی از من یکم زیاده واقعا
کلا خیلی چیا عوض شده.... مثلا مامانم فهمید چه خاک تو سر منحرفیم، یکم کمتر از پسرا متنفرم (فکر بد نکنین من هنوزم سینگلم)، امید به دست اوردم، دارم تلاش میکنم تا بالاخره مدافع حقوق بشر شم و قراره درست وبلاگ نویسی کنم یه طورایی قرار شده وبلاگ نویسی هم جزیی از آیندم باشه پس بعد از این ریکاوری قراره جدی جدی زندگی کنم آه قضیه این کتابلم اینه که زندگیمو دارم صرف هدفم و فمنیست میکنم البته وقتی رسیدن ینی فقط کم مونده بود عرررررر بزنم... و آره دیگه حالا بعد واس هر کدوم یه معرفی جدید میزارم بعد قضیه وب جوید و چن تا بلاکینگ و اینا رم باد بگم
حالا که فک میکنم چقد کار دارم :///
پ.ن: دقت کردین تو پستم هیچ حرف مثبت ۱۸ نزدم:/ فاک



نظرات
برچسب ها: متفرقه ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 اسفند 1398 10:46 ق.ظ



پاممم

دوشنبه 28 بهمن 1398 09:02 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
اوه سلام بچه ها من پام پوکید از دو جا هم پوکید الانم توی آتله واس همین نمیتونم بیام ینی از درد الان نمیدونم چی دارم میگم و آنه جانن خواستم برات پست بزارم اما بخدا از درد نمیتونم تولدت مبارک لاو ببخشید ولی بعد حتما یه پست درست حسابی برات میزارم:"


نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 اسفند 1398 01:33 ب.ظ



اسکولااا

یکشنبه 20 بهمن 1398 03:50 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
میدونید که بنده ارادت خاصی نسبت به داداشای اسکول (شامل ۹۹درصد پسرا) جامعه دارم 
بله امروز یکی از همین الاغا شروع کرد به نمک ریختن نمیدونم بچه چن روز تو آب نمک بود اصن انقدر که نمک داشت:/ مامانش یه اسفند دود کنه براش میترسم بچشو چشم بزنن خب حالا چی شد من داشتم میومدم خونه بعد یکی از همسرویسی هام که دوستم و هشتمه جفتم بود بعد شیشه سمت خودمو کشیدم پایین اما روم به دوستم بود پشتم به پنجره ترافیک بود نام ایستادیم یه پسره تو پیاده رو بود شاید مال مدرسه بغلیمون بود نمیدونم بعد ما که ایستادیم شروع کرد به شعر خوندن من هم نگا نکردم حتی نخندیدم بعد که رد شدیم داشتم ریسه میرفتم به دوستم گفتم فهمیدی چی گف بعد زدیم زیر خنده آخه اسکول وسط خیابون گفت ... ... کیرمضونو کشته من خواهرتو مادرتو گاییدم در میبینم بله دی نیاز بود از شعور پسران سرزمینم تعریف کنم
خب اتفاقات امروز:
زنگ اول قرآن داشتم و سر کلاس کلا زر میزدیم و معلمم هی میگف بسه و ما ادامه میدادیم و نیرو از مچ گیری فامیلاشون گف
زنگ تفریح اول هم با فاطی تو بوفه داشتم خوراکی میفروختیم
زنگ دوم هم زنگ مضخرف ورزش بود من رو کار هفتم ها برا برنامه دهه فحرشون نظارت کردم و با فاطی منو بوفه نوشتیم D: بعد امروز گفتن مادرا بیان با لباس ورزشی کلا سه تا اومد خانم خ به زور مجبورم کرد بازی کنم و منم با مادرا بدمینتون بازی کردم اما از اونجایی که حوصله نداشتم زیاد تکون نمیخوردم DX بعد هم با هزار مکافات فاطی یه عکس گرفت واسع معلم ورزش هی میگف ۱.۲ نمیگرفت=/
زنگ تفریح دومم تو بوفه و زنگ آخرم به جا دیدن برنامه هفتم رفتیمدامتحان ریاضی دادیم بعد خانم نتیجه کوییز جلسه قبلم گف ۵ از ۵ بود ذوق مرگ شدم و امتحانا تند دادم که برم پایین بعد اومدن بالا گفتن برنامه تموم:/ و منم که کفشم تو لحظاتی که خواستم از کاتالیزگری زنگ ورزش والیبال بیام بیرون پوکید منم به زور از پله ها رفتم پایین آره دیگه بعدم رفتم پیش معاون پرورشی♡ ینیییی عشققققققق عالیه من جلوش به بچه ها فحش میدم XD در صورتی که اگه جلو معلما دی گفتی بیشعور به اندازه کصکش بده :/ بچه هام که امتحانا رو دادن اومدن تو اتاق منم به زور کردنشون بیرون پاریس و شدیم خو طبق معمول گفتن و چهار تا ییم (با بچه ها تو شکمشون) ظاهرا پارمیس از های بای باردار بود! آره دی به زور اوباش هشت ج رو ریختم بیرون و تازه پولا رو که با فاطی و پارمیدا شمردیم یه دو و یه پنج تومنی نصفه بود! بعدم خانوم ف گف بیاین بالا منم رفتم اما دو تا سوال حل کرد زنگ خورد
بعدم که تو راه اون اتفاق افتاد و رل یکی دی از هفتمین رو دیدیم بخدا اینا یه موجوداتین هفته پیشم رل یکی ایشون هی دم مدرسه بود آره دیگه تو سرویس با همون دوستم که گفتم بحث رل و اینا باز شد صبحم خو در مورد ومپایر حرف زدیم بعد میام قضیه کفشم میگم فعلا بای چون فردا آزمون علمی از ۷ درس پرسش دو درس ادبیات و امتحان دو درس علوم و یه سامری زبان در مورد مسجدسلیمان دارم 
آمدنم تا الان هیچی نخوردم به قول بچه ها #چس_بارم_نی فعلا بابای




Fixed post
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 بهمن 1398 04:19 ب.ظ



دلم تنگید که....

یکشنبه 20 بهمن 1398 03:28 ب.ظ

نویسنده : *-*anisa*-*
سلام بنده دارم میپوکم از بی گوشی ای و برای هدیه کارنامم قراره مودم بخرم اونوقت بیشتر میام و اینکه در مورد گوشی به مامانم گفتم اگه پسرم بودم باهام همینطوری رفتار میکردی گف خودت میگی پسر اونا شاد با دوستاشون یه چیم بگن اما تو دختری فرق داره و اینا...
و اینکه دیگه واقعا دارم به گا میرم بخدا بدون گوشی حتی به خودکشی هم فکر کردم تازه از موقعی که مدارس شروع شدن به بعد عکسهایی که با گوشی گرفتم به لطف مامانم پاک شد چون رفته بودن بیرون منم یواشکی گوشی برداشتم همه عکس و فیلم و آهنگ رو زدم رو لپ تاپ ولی عکسای دوربین کامل کات نشدن و الانم نشستم گریه کردم چون داشتم میپوکیدم و الان هم حاضرم بگو بزنم اما گوشیمو بگیرم کلا زده به سرم



Fixed post
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 بهمن 1398 03:34 ب.ظ





تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
ftfg.mb
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات